تبليغاتX
گذشته چراغ راه حال و آینده - سفر مشهد مقدس
 
ثبت خاطرات گذشته و ثبت وقایع سیاسی اقتصادی فرهنگی مذهبی ورزشی و... اجتماعی
 

سال 1387 هم با تمام فراز و نشيبش تمام شد طبق روال هر سال براي مسافرت ايام عيد قبل از سال صحبتهايي با هم داشتيم من ابتداء بدليل اينكه بيست و پنجم فروردين عازم سفر مكه مي باشم راضي به مسافرت عيد نبودم ولي بخاطر بچه ها موافقت نموده و باتفاق حاج غياثي و آقاي حسينيان طبق معمول هر ساله برنامه سفر جهت مشهد مقدس گذاشتيم بنابراين ساعت 21 شب پنچشنبه مورخ 29/12/87 بر خلاف نظر حاج غياثي كه معتقد بود رانندگي در شب سخت و خطرناك مي باشد حركت كرديم من  تا آشخانه رانندگي نموده و احساس خستگي و خواب آلودگي  نموده ام كه بعد از آن آقاي حسينيان مشغول رانندگي شد نرديكي اذان صبح بود به بجنورد رسيديم به مسجد كنار پارك رفته و  نماز را خوانده و پس از كمي استراحت عازم شديم من ديگر در ماشين خوابيدم يك زمان بيدار شده كه ساعت 9 صبح بود و داخل شهر مشهد بوديم . چند موتور سوار به سوي ما آمده و در رابطه با اجاره منزل دنبال مشتري بودند ما هم خسته بوده و با توجه به نزديك شدن زمان تحويل سال نو نياز به استراحنگاه و منزل ضروري به نظر مير سيد لذا آقاي حسينيان  با توجه  به اينكه خسته هم بود با يكي از موتور سواران جهت ديدن منرل عازم شد و ما در خيايان امام رضا (ع) درون ماشين منتظر مانديم بعد از چند دقيقه آقاي حسينيان برگشت نموده و پس از توافق شبي 600000 ريال عازم منزل اجاره اي در كوي دانش پشت بازار رضا (ع) شديم ساعت حول و حوش 11 صبح بود پس از استراحت و صرف نهار ساعت 14 عازم حرم شديم حاج خانمها و جوانان زودتر رفته بودند من و حاج  غياثي – حسينيان و دخترم بعد از طي كردن مسافتي كه 15 دقيقه طول كشيد به فلكه آب رسيديم فلكه آب پر از جمعيت بود ديگر قادر به جلو رفتن نبوده ايم لذا همانجا روبروي حرم ايستاده و منتظر زمان  تحويل سال شديم وقتي زمان آن فرارسيد زمزمه دعاي يا مقلب القاوب والابصار و ........... از سوي مردم جلوه خاصي به  زمان تحويل سال داده بود با اعلام سال نو هلهله و شادي از ميان جمعيت برخاست و بعضي شكلان در ميان  مردم پرتاب مي نموده اند خانواده ها همديگر مي بوسيدند و براي هم آرزوي موفقيت مي كردند .

ما هم همديگر  را بوسيديم بعد از تحويل سال بدليل شلوغي قادر به رفتن به سوي حرم نبوديم لذا به منزل برگشته و استراحت نموده ايم و غروب جهت زيارت و نماز به حرم رفبيم تا روز چهارشنبه 5/1/87 در مشهد مقدس بوده و در زمانهاي مختلف به زيارت آقا امام رضا(ع) مي رفتيم صبح چهارشنبه بعد از اذان صبح و خواندن نماز به سمت شهر مان حركت نموده ايم ساعت 9 صبح بود كه به بجنورد رسيده و صبحانه را كنار پار ك صرف نموده و سپس حركت نموده و  در انتهاي شهر آْشخانه بوديم  كه ناگهان ماشين ما يك تكاني خورد و صداي ضريه محكمي به گوش رسيد من يك دفعه گفتم ماشين مارا زدند در سمت چپ جاده  خوشبختانه افسر پليس ايستاده بود ما سريع بيرون آمديم و ديديم يك پيكان از جاده فرعي مستقيم به سمت جاده اصلي آمده و با ماشين ما برخورد نموده است من چيزي نگفتم آقاي حسينيان ناراحت شد چند كلمه اي با راننده جر و بحث نمود راننده يك جوان روستايي بود تازه ماشين پيكان مدل 1357 را خريده بود افسر به ما گفت  جهت ترسيم كروكي به راهنمايي شهر آش خانه برويم كه من و حاج غياثي سوار ماشين آن جوان شده و در راهنمايي و رانندگي همان افسريكه ماشين ما را ديده خيلي زود كروكي صحنه تصادف را كشيد و همراه مدارك ديگر تحويل ما داد و ما پس از آن به سمت شهر مان حركت نموده ايم حدود يك  و ساعت و نيم معطل شديم باز خدا را شكر نموده كه خسارت به كلگير عقب راست و سپر عقب و جراغ خطر بوده و لطمات جسمي را در پي نداشته است .

جاده خيلي شلوغ بود و ترافيك بسيار سنگين بود لذا ساعت 21 شب بود كه  يه شهرمان رسيديم ناگفته نماند در شهر مينودشت  بعلت بارندگي شديد قادر به پخت و پز غذا نبوديم با همكار خوبم هماهنگي نموده و دراداره كه از امكانات خوبي برخوردار بود حدود يكساعت جهت صرف نهار زمان سپري نموده ايم                                                    

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 12:24  توسط حسن مجیدی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

Powered By HurrahSport.Com