
كد لينك به ما :
لينك های روزانه
موضوعات
سفر نامه مشهد مقدس سفر نامه حج تمتع 85 مرحوم پدرم عکسهای زیبا بلده اجتماعی مذهبی شهید حسین دانلود صحنه های واقعی سفر سوریه ولبنان روستا ها و اماکن دیدنی آمل سیاسی سفر نامه حج عمره مفرده 88
جستجو در وبلاک
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
درد دل با حسین ( شهید حسین )
حسین جان سلام راستی از چند وقت پیش دقیقا" از روز 29/3/88 که سالروز شهادت تو در سال 1363بود خواستم مطلبی بنویسم اما این روزها چنان فضا دلگیر شده بود نمی دانستم از کجا بنویسم آن روز ی که توسط افراد از خدا بی خبر کومله به رگبار گلوله بسته و به درجه رفیع شهادت نائل شدی یادت هست اینقدر گلوله خوردی که بدنت سوراخ شده بود و برایت یک لباس دیگر پوشانندتا ما نفهمیم که چقدر گلوله خوردی وهمینطور هم شد و با همان لباس دفنت کردیم به یاد داری در زمان شما جوانان این مرز و بوم با تمام عشق علاقه فراوان در مقابل هجوم دشمنان ایستادگی کرده و بزرگترین آروزی خویش را شهادت در راه خدا می دانستند مسئولین رده بالا هم خویشتن را هم سطح افراد عادی جامعه دانسته و همه یکدل و همدل در جهت مبارزه با دشمنان خارجی و داخلی بوده و کلیه موانع را از سر راه بر می داشتند آن زمان عشق و معنویت موج میزد و فضا علیرغم کشته شدن جوانان و مسئولین کشور توسط دشمنان خارجی و داخلی عطر آگین و معطر بوده است مسئولین کشور به فرموده شهید مظلوم دکتر بهشتی شیفته خدمت بودند نه تشنگان قدرت . اما ار آن زمان تاکنون بیش از بیست سال می گذرد متاسفانه گذشت زمان خیلی چیز ها را عوض کرد تو و یارانت به درجه رفیع شهادت نائل شده و بنا بر وعده خداوند کریم زنده و نزد او روزی می خورید و من حتم دارم بر اوضاع ما ناظر هستید خوش به حال شما و تاسف به حال ما . راستی زمان چه زود سپری شد انگار دیروز بود تشییع جنازه ات کرده و مراسم دفن و ختمت را گرفته بودیم تا چشم برهم بزنیم وقت ما تمام شده به جمع مردگان خواهیم پیوست گرچه الان هم مرده محترک هستیم و آن وقت غبطه ما به موقعیت شما بیشتر خواهد شد .چه بگویم بعد از جنگ تازه فهمیدیم جهاد اکبر چیست عموما" در این مبارزه به انحای مختلف شکست خوردیم ما می بایست کار زینبی میکردیم ولی باید اعتراف کنم هم حسینی و هم در صورت لزوم یزیدی می شویم چنان امیال دینوی ما را در چنبره خویش قرارداده که قادر به رهایی آن نیستیم گرفتن پست و مقام در سطوح مختلف دیگر بحث شیفته بودن مطرح نیست بلکه بحث قدرت گرفتن جناحها مورد ملاک شده است در این راستا از هر وسیله ای برای رسیدن به هدف مورد استفاده قرار می گیرد متاسفانه خیلی از ارزشها کمرنگ شده است که اهم آن مادیت جای معنویت را گرفته دیگر آن رنگ و لعاب گذشته راندارد و ریاکاری و نفاق جایگزین ان شده است کسب ثروت کلان نامشروح ولی بشکل مشروح بسیار رواج پیدا کرده است شاید تعجب کنی که جنگ و دفاع از کشور عزیزمان به سخره گرفته شد و گفتند آنهائیکه در جبهه حضور داشتند ادمهای زرنگی نبوده و فکر اقتصادی نداشتند و اگر تفکر اقتصادی داشته بودند به جبهه نمی رفتند . حسین جان گرچه خودت و یارانت شاهد اینگونه تغییرات هستید و لی مسئولین و ما از شما غافل شدیم و یادمان رفته شما برای چه جان عزیزتان را در راه اسلام و مملکتان هدیه دادید الان آنچه مهم بوده جنگ برسر کسب قدرت و ثروت بوده که دیگر از حالت نهان کاری خارج شده و به شکل کاملا محسوسی رواج یافته است راستی کسانی هستند از زمان شما که آلوده نشده اند و نظاره گر اوضاع بوده و نگران و دلواپس می باشند . روحت شاد و یادتت به خیر
نوشته شده توسط حسن مجیدی در یکشنبه چهاردهم تیر 1388
نمبر پوست: 74
شهید حسین ( شهید حسین )
روز دوشنبه همين هقته مورخ 17/4/87 بود كه برادر بزرگترم به اداره نزد من آمده و يك حلقه فيلم 5 دقيقه اي مرتبط با ديدار ما با برادر شهيد م از بنياد شهيد آورده بود بلافاصله فيلم را بوسيله كامپيوتر اداره ديدم صحنه عجيبي بود دقيقا به آن زمان سال 63 برگشتم زمانيكه 20ساله بودم همانطوريكه شرح خبردار شدن شهادت برادرم را قبلا گفتم قبل از تشييع جنازه بنياد كليه بازماندگان شهيد را جهت خداحافظي فرا خواسته و ما به محل بنياد رفتيم تابوت در وسط حياط بوده فاميلها كنار تابوت حلقه زده و گريه و زاري مي كردند پدرم در بالا سر تابوت و 2 تا از عمه هايم در كنارش و مادر و خوهرانم و همسر شهيد در كنار جنازه كه با لباس نظامي بوده قرار داشته و هر كدام از آنان به شكل جانسوز نغمه هاي عزاداري را سر مي دادند . من آن روز را دقيقا به ياد داشته ام اما با ديدن فيلم انگار به آن زمان برگشته و خويشتن را همسو با جريان فيلم مي ديد ه ام . ديدن فيلم در حاليكه پدرم و مادرم و يكي از عمه هايم كه والده محترمه شهيد بوده و نيز عمويم كه از دنيا رفته و به رحمت الهي پيوستتند ناراحت كننده بود و همچنين يك تذكر جدي بود ه است و اين سوال را به ذهن اينجانب متبادر نموده كه ما تا چه حد در راستاي اهداف شهداء گام برداشته و يا آيا حرمت خون آنان را نگه داشته ايم يا خير؟ براستي ما كه اينقدر دنيا زده شده ايم و از آرمانها و اهداف شهداء فاصله گرفتيم فردا در مقابل آنان چه پاسخي خواهيم داشت ؟ آيا مي توانيم بگوئيم كه مسئول و پاسخگو نيستيم ؟ مگر ما امنيت و آسايش خويش را مديون فداكاري شهداء و جانبازان نيستيم . آزآن زمان تاكنون 24 سال مي گذزد وقتي به گذشت زمان فكر مي كنم به اين نتيجه رسيده ما و علي الخصوص مسئولين مملكت از شهداء خيلي فاصله گرفته و متاسفانه بايد بگويم استفاده ابزاري ازآنان در جهت نيل به اهداف دنيوي سرلوحه زندگي ما و مسئولين قرار گرفته است . زهي تاسف

شهید قلب تاریخ است ( شهید حسین )
من باتفاق یکی از برادرانم در یک روز و در تاریخ ۱۷/۱/1۳۴۳ در یکی از روستا های شهرستان آمل چشم به جهان گشوده ایم اسم مرا حسن و اسم برادرم را حسین گذاشته اند . در زمانهای قدیم خانواده در روستا دارای جمعیتی زیادی بوده اند و زندگی در روسا بدلیل عدم وجود ماشین آلات کشاورزی همراه با سختی و مرارتهای فراوانی بوده است و مردان و زنان روستا از صبح زود تا پاسی از شب در مزارع کار میکردند من هنوز پدر و برادرانم که با گاو زمین را شخم میزدند و یا با اسب شالی ها را خرمن کوبی میکردند بخاطز میآورم حال با این اوصاف و وضعیت نامناسب مالی روستاییان داشتن دو فرزند دوقلو کار بسیار سخت و شاق بوده است با این وجود دوران نوزادی و کودکی و نوجوانی ما سپری گردید .
. حسین تا پنجم ابتدایی درس خواند و وقتی به نوزده سالگی رسیدبرای ازدواج پافشاری کرد و با توجه اینکه در روستا جوانان زود ازدواج می نموده و امری بدیهی بوده در سال ۱۳۶۲ ازدواج نمود . پس از ازدواج در صورتیکه فرزندش یک ماهه بود به خدمت مقدس سربازی اعزام شده است. دوران آموزش را در شهرستان بیرجند گذراند و پس پایان آموزش به دلیل اینکه ار هیکل قوی برخوردار بوده ازمیان سربازها بعنوان سربازتکاور انتخاب و مجددا یک دوره سخت و فشرده آموزش در تیپ ۲۳ نوهد گذراند یادم می آید وقتی به مرخصی آمده بوده پایش را به سوی من دراز کرد و گفت حسن پایم را بچرخان وقتی پایش را گرفتم بااینکه پایش رو هوا بود هر چه زور زدم موفق نشدم واقعا یک تکاور قوی شده بود پس از آموزش به منطقه جنگی بانه اعزام شد .چند مدتی در خدمت بود که به مرخصی آمد فصل نشاءکاری برنج بود باهم در زمین کشاورزی بودیم که گفت این آخرین مرخصی من است من دیگر برنمی گردم من حرفش را جدی نگرفته ام تا اینکه یک ماه پس از آن یک روز مرحوم ابوالحسن مجیدی که همولایتی ما بوده و در بنیاذ شهیدآمل کار میکرد به من گفت حسن غروب با هات کار دارم وقتی غروب او را دیدم به من گفت حسین زخمی شد و در بیمارستان بستری است تا این را گفت بدنم سست شد گفتم من میدانم حسین شهید شده گفت آره فردا صبح بیا بیمارستان گفتم من باید به برادرم حاجی نبی الله خبر بدهم گفت ایرادی ندارد یادم است آن شب با هزار زحمت به برادرم گفتم و فردا باتفاق هم به بیمارستان رفته جنازه شهداء را دیدیم و جنازه حسین نبود بعدا مشخص شد جنازه در چالوس بوده هنوز نیآوردند که پس از تحویل جنازه تشییع جنازه و نسبت به دفن شهید اقدام نموده ایم . حسین در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۶۳ در بانه مورد کمین کومله های وطن فروش قرار گرفته و مورد آماج تیر از خدا بی خبران قرار گرفته و به درجه رفیع شهادت نایل می گردد . در زمان شهادتش دخترش ۹ ماهه بوده و الان ازدواج نموده و دارای دو فرزند پسر و دختر می باشد .حسین دارای روحیات خوب و به نظرم خیلی مظلوم بود و خیلی مهماندوست بود از خصلت های خوبش همین دوست داشتن مهمان بود . حسین وقتی شهید شد درست بیست سال و در ابتدای عنفوان جوانیش بود روحش شاد و غریق رحمت باد
مطالب پیشین
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2007/1386 © by www.hasinullah.coo.ir
The Template Design By Hasinullah Sharifi For kahkeshan11.blogfa.com