من باتفاق یکی از برادرانم در یک روز و در تاریخ ۱۷/۱/1۳۴۳ در یکی از روستا های شهرستان آمل چشم به جهان گشوده ایم اسم مرا حسن و اسم برادرم را حسین گذاشته اند . در زمانهای قدیم خانواده در روستا دارای جمعیتی زیادی بوده اند و زندگی در روسا بدلیل عدم وجود ماشین آلات کشاورزی همراه با سختی و مرارتهای فراوانی بوده است و مردان و زنان روستا از صبح زود تا پاسی از شب در مزارع کار میکردند من هنوز پدر و برادرانم که با گاو زمین را شخم میزدند و یا با اسب شالی ها را خرمن کوبی میکردند بخاطز میآورم حال با این اوصاف و وضعیت نامناسب مالی روستاییان داشتن دو فرزند دوقلو کار بسیار سخت و شاق بوده است با این وجود دوران نوزادی و کودکی و نوجوانی ما سپری گردید .
. حسین تا پنجم ابتدایی درس خواند و وقتی به نوزده سالگی رسیدبرای ازدواج پافشاری کرد و با توجه اینکه در روستا جوانان زود ازدواج می نموده و امری بدیهی بوده در سال ۱۳۶۲ ازدواج نمود . پس از ازدواج در صورتیکه فرزندش یک ماهه بود به خدمت مقدس سربازی اعزام شده است. دوران آموزش را در شهرستان بیرجند گذراند و پس پایان آموزش به دلیل اینکه ار هیکل قوی برخوردار بوده ازمیان سربازها بعنوان سربازتکاور انتخاب و مجددا یک دوره سخت و فشرده آموزش در تیپ ۲۳ نوهد گذراند یادم می آید وقتی به مرخصی آمده بوده پایش را به سوی من دراز کرد و گفت حسن پایم را بچرخان وقتی پایش را گرفتم بااینکه پایش رو هوا بود هر چه زور زدم موفق نشدم واقعا یک تکاور قوی شده بود پس از آموزش به منطقه جنگی بانه اعزام شد .چند مدتی در خدمت بود که به مرخصی آمد فصل نشاءکاری برنج بود باهم در زمین کشاورزی بودیم که گفت این آخرین مرخصی من است من دیگر برنمی گردم من حرفش را جدی نگرفته ام تا اینکه یک ماه پس از آن یک روز مرحوم ابوالحسن مجیدی که همولایتی ما بوده و در بنیاذ شهیدآمل کار میکرد به من گفت حسن غروب با هات کار دارم وقتی غروب او را دیدم به من گفت حسین زخمی شد و در بیمارستان بستری است تا این را گفت بدنم سست شد گفتم من میدانم حسین شهید شده گفت آره فردا صبح بیا بیمارستان گفتم من باید به برادرم حاجی نبی الله خبر بدهم گفت ایرادی ندارد یادم است آن شب با هزار زحمت به برادرم گفتم و فردا باتفاق هم به بیمارستان رفته جنازه شهداء را دیدیم و جنازه حسین نبود بعدا مشخص شد جنازه در چالوس بوده هنوز نیآوردند که پس از تحویل جنازه تشییع جنازه و نسبت به دفن شهید اقدام نموده ایم . حسین در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۶۳ در بانه مورد کمین کومله های وطن فروش قرار گرفته و مورد آماج تیر از خدا بی خبران قرار گرفته و به درجه رفیع شهادت نایل می گردد . در زمان شهادتش دخترش ۹ ماهه بوده و الان ازدواج نموده و دارای دو فرزند پسر و دختر می باشد .حسین دارای روحیات خوب و به نظرم خیلی مظلوم بود و خیلی مهماندوست بود از خصلت های خوبش همین دوست داشتن مهمان بود . حسین وقتی شهید شد درست بیست سال و در ابتدای عنفوان جوانیش بود روحش شاد و غریق رحمت باد
|